دور یک میز نشسته بودند و می‌خواستند مشکل را حل کنند.

یکی گفت: اگر درباره بوی گوگرد به توافق می‌رسید روی همین سناریو کار کنیم.

یکی گفت: تابلو نیست بوی شیرابه است؟

یکی گفت: مثلا می‌توانیم بگوییم بوی شیرابه از فاصله دور مفید است و خواص عنبرنسا را دارد و در کتاب ابن‌سینا هم آمده است.

یکی گفت: بعد می‌فهمند در کتاب نبوده است، آبروی‌مان می‌رود.

یکی گفت: برادر کی کتاب می‌خواند؟ اگر هم خواند بگو در کتاب «تراوشات شُشیه» ابن‌سیناست در کتابخانه مرکزی مغولستان. زود باور می‌کنند.

یکی گفت: بگوییم بوی شیرابه است فردا باید برویم شیرابه را جمع کنیم. همان گوگرد خوب است.

یکی گفت: بگویم از کجا می‌آید؟

یکی گفت: از قله دماوند.

یکی گفت: دماوند خوب است. آتشفشان است و به ما مربوط نیست و مردم هم انتظار ندارند در کار هسته زمین دخالت کنیم یا بتوانیم مانع آن بشویم.

یکی گفت: اگر پرسیدند تا حالا چرا بوی گوگرد نمی‌آمد چه بگوییم؟

یکی گفت: می‌گوییم دماوند فعال شده است.

یکی گفت: بد نیست یکی دو نفر بروند در تلویزیون درباره خواص استشمام گوگرد حرف بزنند.

یکی گفت: بگوییم در طب سنتی هم آمده است و مردم تا همین ۱۰۰ سال پیش به دماوند می‌رفته و گوگرد نفس می‌کشیده‌اند.

یکی گفت: البته می‌گوییم ما عاقبت شده تا ماگمای زمین برویم این موضوع را حل می‌کنیم، ولی زمان می‌برد و مردم باید صبور باشند.

یکی گفت: عالی است.

یکی گفت: درجه یکیم ما.

یکی گفت: خب برویم سر موضوع بعدی.

یکی گفت: به شما افتخار می‌کنم.

یکی گفت: امشب این شبکه‌های ماهواره‌ای از عصبانیت می‌میرند. از تدبیر ما خشمگین می‌شوند.

همگی یک موز برداشتند و رفتند سراغ موضوع بعدی.

باقی بقای‌تان